حسن حسن زاده آملى

237

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

به ذات خود و چه به غير خود . كه اين عين برهان تضايف است . و رابعا - مع ذلك كلّه در موضع اوّل « منظومه » دليل بر عدم صحّت مسلك تضايف را به تعليقاتش بر « اسفار » احاله فرمود و در آنجا نيز عمدهء اعتراضش همان است كه در موضع دوّم « منظومه » تقرير فرموده است . و خامسا - در تعليقات مذكور پس از تقرير اعتراض نخست فرموده است كه : « اگر مراد از تضايف اضافهء اشراقيّه باشد مسلك تضايف تمام است » و پس از آن فرمود كه : « انصاف اين است كه مراد صدر المتألّهين صرف تضايف نيست » . و بعد از اين همه در خاتمه صريحا ناطق است كه : « مسلك تضايف نيز تمام است » . و شبيه اين‌گونه فرمايشات در تأليفات و در تعليقات ديگرش دارد ، از آن جمله در تعليقهء فصل هفتم طرف اوّل مرحلهء دهم « اسفار » كه در اتّحاد عاقل به معقول است كه ما خوفا للاطالة ترك گفته‌ايم ، به ج 1 ، ط 1 ، ص 278 ، و ج 3 ، ط 2 ، ص 315 رجوع شود . و نيز در تعليقهء ديگرش بر برهان تضايف در اتّحاد عاقل به معقول « اسفار » « 1 » شش برهان در اين موضوع عنوان كرده است كه پس از برهان اتّحاد مادّه و صورت پنج برهان ديگر اقامه كرده است كه برهان نخستين اين براهين خمسه برهان تضايف است و عبارت او اين است : « و أمّا البراهين فمنها أنّ المعقول مجرّد و كلّ مجرّد عاقل لذاته . ان قلت : المجرد القائم بذاته عاقل لذاته و المعقول قائم بالغير كالنفس . قلت : قيام المعقولات بالغير باطل فانّ كلّيّات الجواهر جواهر و الذاتى لا يختلف و لا يتخلّف . و القيام الحلولى فى الصور الخياليّة باطل على التحقيق فكيف فى الصور العقليّة » . مرحوم علّامه ميرزا مهدى آشتيانى ( قدّس سرّه ) در تعليقاتش بر « منظومه »

--> ( 1 ) - « اسفار » ج 3 ، ط 2 ، ص 320 ، آخر فصل 7 ، طرف اول ، مرحله دهم .